+
برای بلند کردن یک وزنهی سنگین
همت سیزیف لازم است!
باید دل به کار داد
راه هنر بس طولانی است و زمان کوتاه.
دور از مقبرههای سرشناس
حوالی قبرستانی پرت
قلب من، مثل طلبی مستور
آهنگ عزا میزند.
ــ نگینهای بسیار در خاک خفته
در ظلمت و فراموشی
دور از کلنگها و کاوشگران؛
دریغ که گلهای بسیار
عطرشان به لطافت یک راز
در تنهایی ژرف خویش میریزند.
+
زیبا هستم ای قاتلان! همچون رویایی به سختی سنگ،
و سینهام، جاییست که هرکس در نوبت خویش زخم میخورد،
تا عشقی را در جان شاعر بدمد
گنگ و ابدی، مثل ذات.
من بر مسند لاجوردی آسمان مینشینم
همچون افسانهای که در ادراک نمیگنجد
من قلبی از برف را به سپیدی قوها پیوند میزنم؛
بیزارم از تحرکی که خطوط را جابجا میکند،
هرگز نمیگریم و هرگز نمیخندم.
شاعران دربرابر منشهای والایم
که گویی از مفتخرترین یادبودها وام گرفتهام،
روزگارشان را به ریاضت تحصیل گذراندند؛
در عوض، من
برای افسون کردن این عاشقان سربراه
در آینههای زلالی که همه چیز را زیباتر نشان میدهند
چشمانم را دارم
چشمان درشتم را، با درخشش جاوید!
تاریخ ارسال: Thursday، April 24، 2008
برای بلند کردن یک وزنهی سنگین
باید دل به کار داد
راه هنر بس طولانی است و زمان کوتاه.
دور از مقبرههای سرشناس
حوالی قبرستانی پرت
قلب من، مثل طلبی مستور
آهنگ عزا میزند.
ــ نگینهای بسیار در خاک خفته
در ظلمت و فراموشی
دور از کلنگها و کاوشگران؛
دریغ که گلهای بسیار
عطرشان به لطافت یک راز
در تنهایی ژرف خویش میریزند.
+
زیبا هستم ای قاتلان! همچون رویایی به سختی سنگ،
و سینهام، جاییست که هرکس در نوبت خویش زخم میخورد،
تا عشقی را در جان شاعر بدمد
گنگ و ابدی، مثل ذات.من بر مسند لاجوردی آسمان مینشینم
همچون افسانهای که در ادراک نمیگنجد
من قلبی از برف را به سپیدی قوها پیوند میزنم؛
بیزارم از تحرکی که خطوط را جابجا میکند،
هرگز نمیگریم و هرگز نمیخندم.
شاعران دربرابر منشهای والایم
که گویی از مفتخرترین یادبودها وام گرفتهام،
روزگارشان را به ریاضت تحصیل گذراندند؛
در عوض، من
برای افسون کردن این عاشقان سربراه
در آینههای زلالی که همه چیز را زیباتر نشان میدهند
چشمانم را دارم
چشمان درشتم را، با درخشش جاوید!
ترجمهها از: نفیسه نوابپور
برچسبها: شعرترجمه





