به خورشید سلام می‌کنم  


وبلاگ شخصی نفیسه نواب‌پور
یک نوشته‌ی کوتاه
یادتون باشه اگه یه خانوم حامله همراهتون بود، اگه حتی پشت بهش کنید و دود سیگارو سمت هواکش بدید، حتی اگه تو بالکن برید و لای درو باز بذارید، بوی دود اذیتش می‏کنه. اگه سیگارو پشت در خاموش کنید و بعد به اتاقش برید بازم بوی نفستوت اذیتش می‏کنه. حتی از جلوی در اتاقش که بگذرید اذیت می‏شه. اگه چیزی بهتون نگفت فکر نکنید همه جور ملاحظه کردید. اون بهرحال فهمیده شما سیگار می‏کشید. نفسش تنگ می‏شه. با حالت عادی فرق می‏کنه.
حرفی از جایی
سپیدار، برگت سپید به تاریکی نگاه می کند
موی مادر من هرگز سپید نشد
قاصدک، اوکرایین چقدر سبز است
مادر زرین موی من به خانه نیامد
ابر پر باران، چشمه ها را تشنه میگذاری ؟
مادر خاموش من برای همه اشک می ریزد
ستاره‌گرد، توروبان‌طلایی‌رابه‌دورخودحلقه‌میکنی
قلب مادر مرا سرب از هم درید
در چوب بلوطی، توراچه کسی از پاشنه درآورد؟
مادر ظریف من نمی تواند به خانه بیاید .

پل سلان ...بیشتر
بایگانی ماهانه

دو شعر از بودلر

+
برای بلند کردن یک وزنه‌ی سنگین
همت سیزیف لازم است!
باید دل به کار داد
راه هنر بس طولانی است و زمان کوتاه.
دور از مقبره‌های سرشناس
حوالی قبرستانی پرت
قلب من، مثل طلبی مستور
آهنگ عزا می‌زند.
ــ نگین‌های بسیار در خاک خفته
در ظلمت و فراموشی
دور از کلنگ‌ها و کاوشگران؛
دریغ که گل‌های بسیار
عطرشان به لطافت یک راز
در تنهایی ژرف خویش می‌ریزند.


+
زیبا هستم ای قاتلان! همچون رویایی به سختی سنگ،
و سینه‌ام، جایی‌ست که هرکس در نوبت خویش زخم می‌خورد،
تا عشقی را در جان شاعر بدمد
گنگ و ابدی، مثل ذات.
من بر مسند لاجوردی آسمان می‌نشینم
همچون افسانه‌ای که در ادراک نمی‌گنجد
من قلبی از برف را به سپیدی قوها پیوند می‌زنم؛
بیزارم از تحرکی که خطوط را جابجا می‌کند،
هرگز نمی‌گریم و هرگز نمی‌خندم.
شاعران دربرابر منش‌های والایم
که گویی از مفتخرترین یادبودها وام گرفته‌ام،
روزگارشان را به ریاضت تحصیل گذراندند؛
در عوض، من
برای افسون کردن این عاشقان سربراه
در آینه‌های زلالی که همه چیز را زیباتر نشان می‌دهند
چشمانم را دارم
چشمان درشتم را، با درخشش جاوید!
ترجمه‌ها از: نفیسه نواب‌پور

برچسبها:

تاریخ ارسال: Thursday، April 24، 2008

سه تا چین بشمار

بچه که بودیم، می‌رفتیم سراغ بزرگ‌ترها که از تعداد خط‌های روی پیشانی‌هایشان سنشان را حساب کنیم. می‌گفتند هر ده سال یک چین روی پیشانی اضافه می‌شود. حالا خودم هی می‌روم جلوی آینه و پیشانی‌ام را چین می‌اندازم که بتوانم از میان این خط‌های ناجور سه تا بشمارم. سی ساله شدم.
تولد وبلاگم را شاید فراموش کنم. حتی تولد ایلناز را هم فراموش کرده بودم. ولی فقط وقتی می‌فهمم آدم دیگری شده‌ام که تولد خودم را فراموش کرده باشم. بهار زیاد دیده‌ام و شادم از اینکه دختر بهارم. خسته شدم این مدت بس که زن بزرگی بودم. حالا می‌خواهم بین اینهمه شکوفه، روی چمن‌ها غلت بزنم و دنبال پروانه‌های سفید بدوم. بهار خوشرنگ‌ترین رنگ‌ها را دارد.

برچسبها:

تاریخ ارسال: Wednesday، April 16، 2008

اشیاء

پارچه‌های خاکستری و سیاه
فولاد آبی
بذرهای حنایی
و چیزهای مفید
هیچ کدام برای حیات به رنگی نیاز ندارد.

گهگاه گفتگوی رنگ‌ها را می‌شنویم
فریادهاشان را در باران
در آفتاب، در چمنزار

اشیاء گرداگردشان جمع می‌شوند
تا خود را در چشم‌ آنها منعکس کنند.


شعر از: ژان فولان
ترجمه‌ی: نفیسه نواب‌پور
نقاشي از: Audin Micheline

برچسبها:

تاریخ ارسال: Friday، April 11، 2008

بی‌نام





دختر
از چشمه آب می‌نوشد –
بوسه‌ی ماه

برچسبها:

تاریخ ارسال: Saturday، April 05، 2008

طالع


روزنامه را ورق می‌زنم
طالع امروزم... بد نیست
برای تو امروز...
عشق تازه‌ای جوانه می‌زند
...
عشق تازه...
امروز...
دور از من...
دور، دور، دور، دور...

به من بگو امشب با کدام دختر می‌خوابی
دروغ بگو
من از حقیقت عشق‌های تازه‌ات بیزارم.

برچسبها:

دیوار

چه تواناست دیوار
به چشم مجروحی
که همیشه در پیکارها
به آن تکیه کرده است

اینچنین است که مرگ
مردن را مجاز می‌کند
با اشتیاق بیشتر
و کمی آزادی

شعر از: اوژن گیوویک
ترجمه‌ی: نفیسه نواب‌پور

برچسبها:

پرنده شدن


سبک کردنم
عریان کردنم
تهی کردن چمدانم از وسایل ضروری
جدا کردن دنباله‌ی بلند لباسم از زینت‌ها
پرهای رنگارنگ
نقش‌ها و پولک‌ها

یعنی
تبدیل شدن به پرنده‌ای هدف‌دار
مست از یکه پروازی بال‌هایش
شعر از: میشل لویری
ترجمه‌ی: نفیسه نواب‌پور

برچسبها:

حماسه‌ی آتش

در ساعت غروبم
تک‌تک خاطراتم می‌سوزند.
منِ من
در حال نفس تازه کردن از آتش‌هایشان
تلی از خاکستر را فتح می‌کند.
خداحافظ قلب من
خداحافظ زندگی من
خداحافظ نفس کشیدن
خدانگهدار گفتن، مثل فروختن -
او ولی خاکسترها را نمی‌خرد.


شعر از: پل فور
ترجمه‌ی: نفیسه نواب‌پور

برچسبها:


© Nafiseh Navabpour
نقل مطلب با اشاره به لینک مستقیم مجاز است.
در تنهایی ما همیشه یا جای کسی خالی‌ست، یا نبودن کسی غنیمت است.
خانه‌های آشنا
نشریه‌ها
کتابخانه‌ها
وبلاگ دوستان
پلهای ارتباطی