سلاحی ندارم، جز این قانونی که نمیخواهم به آن تن دهم،
که فراموش کرده خیابان خانهی من است
سلاحی ندارم، جز زندگیام که در هم کوفته شد
و مالامال از چهرهی قربانیان است
سلاحی ندارم جز چشمهای اشکبارم،
در شبهای سرد ماه می،
زیر فشار قوانین.
بین دیوارها سرگشتهام و دور خود میگردم،
شعارهای کهنه میگویند: زمین حق شماست
صدا لهیدهام میکند
حنجرهام به درد آغشته اما آتشبار است
زادهی این تیرگیام
از نهایت قلبم
آزادی را به فریاد میخوانم.
تاریخ ارسال: Saturday، June 20، 2009
که فراموش کرده خیابان خانهی من است
سلاحی ندارم، جز زندگیام که در هم کوفته شد
و مالامال از چهرهی قربانیان است
سلاحی ندارم جز چشمهای اشکبارم،
در شبهای سرد ماه می،
زیر فشار قوانین.
بین دیوارها سرگشتهام و دور خود میگردم،
شعارهای کهنه میگویند: زمین حق شماست
صدا لهیدهام میکند
حنجرهام به درد آغشته اما آتشبار است
زادهی این تیرگیام
از نهایت قلبم
آزادی را به فریاد میخوانم.
شاعر: ناشناس
ترجمهی: نفیسه نوابپور
ترجمهی: نفیسه نوابپور
برچسبها: شعرترجمه
sad نوشته: (2/7/09 3:29 PM)