عزیز دلم. امشب باید حتمن برای تو بنویسم. دیر یا زود این صفحه ها را باز میکنی و به دنیای آشنایی برمیگردی که معلوم نیست چقدر برایت غریبه شده باشد. درست مثل من که بعد سالها به شماها برمیگردم و آشنای دوری میبینم در چهرههایی که میشناسم اما نه آن چهرهها همانند و نه آن آشنایی دیرینه، همان.
عزیز دلم. روزها گذشتهاند. بسیار ماجراهای کوچک و بزرگ بر هرکداممان گذشته. بعضی را از هم شنیدهایم و بعضی را نه. چه اهمیتی دارد؟ ما دیگر هیچ کداممان آدمهایی نیستیم که صد و چهل روز پیش بودیم. بیا دوباره با هم آشنا شویم.
عکس از همان روز هجدهم دیماه است.