‏نمایش پست‌ها با برچسب حافظ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حافظ. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۰/۰۹/۳۰

باد صبا در شعرهای حافظ

باد صبا در لغت، بادی است که از سمت شمال شرق می‌وزد به وقت صبح، در فصل بهار. لطیف و خنک است، نسیمی خوش دارد و می‌گویند که گلها از آن می‌شکفند و عاشقان با او راز می‌گویند. باد صبا در شعر حافظ می‌تواند مرکبی باشد که «بر پشت صبا بندند زین»، می‌تواند مرغی باشد که «به خوش خبری هدهد سلیمان است» و می‌تواند نفخه‌ی رحمانی باشد که «نفس باد صبا مشک فشان» شود و عالم پیر را جوان کند. غیر از این باد صبا در شعرهای حافظ اندام‌های انسانی دارد: زبانی دارد که می‌تواند با غزال رعنا به لطف سخن بگوید؛ دستی دارد که زلف یار در دست اوست؛ گوشی دارد که قصه‌ی ما را می‌شنود؛ و خود، پیام آور است.
باد صبا در شعر حافظ صفاتی متناقض دارد و از این رو می‌شود آن را با نیروهای دوگانه‌ی خیر و شر قیاس کرد. هرچند که باد صبا پیام آوری صادق است، گاه ممکن است پریشان‌گو باشد. هرچند که با او راز می‌گویند اما می‌تواند غماز باشد و بهتر است بی‌خبر بماند. هرچند طبیبی است که جان حافظ دل خسته را به دمش زنده می‌کند، خود بیمار و سرگردان است. خلاصه اینکه صبا جامع اضداد است. یکتا نیست. گاه این و گاه آن است. طبیب است و بیمار، پیغامبر است و دروغگو، رازدار است و سخن‌چین، پرده دار است و رقیب، سنگ صبور است اما بی‌وفا. 

منبع: اسدالهی، خ. و همکاران. تحلیل استعاره مفهومی باد صبا در شعر حافظ، فصلنامه علمی-تخصصی مطالعات زبان و ادبیات غنایی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد نجف آباد سال یازدهم شماره ۳۹ ، ۱۴۰۰.



۱۴۰۰/۰۹/۰۶

شخصیت‌ها و مخاطبان در شعر حافظ


بر اساس تحقیقات، حافظ هفت گروه متفاوت را در غزلیاتش مخاطب قرار می‌دهد:

یک) معبود همان خداست؛ سلطان خوبان است؛ چمن‌آرای جهان است. حافظ در خرابات مغان نور خدا می‌بیند و می‌داند که بنده‌ اختیاری ندارد، خدا نگهدارد. حافظ خدا را شکر می‌کند که هر چه از خدا طلب کرده بر منتهای همت خود کامران شده. حافظ بیش از هر چیز به خدا قسم می‌دهد. مثلن معشوق را به خدا قسم می‌دهد که با خرقه پوشان کم نشیند و یا مدعی را به خدا قسم می‌دهد که از خواب خوش بیدارش نکند.

دو) پیر مغان، پیر میکده است. به کمال است و دانای اسرار. پیر مغان جنبه‌ی روحانی شخصیت خود حافظ است، هرچند که دعای پیر مغان ورد صبحگاهش باشد و خود را از چاکران پیر مغام کمترین بداند.

سه) معشوق، ساقی عشق است؛ هاتف میخانه است که واسطه‌ی فیض پیر مغان است به رند خرابات. ساقی جبرئیل است؛ روح‌القدس است؛ سروش است. معشوق غزال رعنای سیه چرده‌ی شکر فروشی است که حافظ به فغان می‌گوید: از تو درد دل ای جان نمی‌رسد به علاج.

چهار) رند عاشقی‌ست که خاک را به نظر کیمیا می‌کند. رند شرابخواره نیز مثل پیر مغان جنبه‌ای از شخصیت خود حافظ است وقتی که فاش می‌گوید رند و نظر باز است، نامه سیاه است و عاشق، در موسم گل.

پنج) ممدوح، شاه یا وزیری است که در بیداد به داد شاعر رسیده. آصف عهد یا آصف ثانی از ممدوحان مشهور غزل‌های حافظ است. آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش، خواجه جلال الدین از وزیران شاه شجاع بوده. شاه شجاع خود از ممدوحان است که حافظ به حشمت و جاه و جلال او سوگند یاد می‌کند.

شش) مدعی در شعر حافظ زیاد است. مدعی ریاکار و ناراست است که نمی‌بایست اسرار عشق و مستی را به او باز گفت. مدعی فضول است آنقدر که حافظ خطاب به او می‌گوید که من اگر خوبم اگر بد، تو برو خود را باش. صوفی و زاهد و واعظ و شیخ و محتسب مدعیان‌اند.

هفت) عناصر طبیعت در شعر حافظ در دو نقش ظاهر می‌شوند. عناصر طبیعت گاه نشانه‌اند مثل پروانه که عاشق است و گل که معشوق است و باد صبا که پیام‌آور این دو است. وقتی که فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش، بلبل عاشق شیداست و گل معشوق. غیر این، عناصر طبیعت ممکن است نقش خود را داشته باشند وقتی که شاعر به جلوه‌ی گل سوری نگاه می‌کرده. گاه حافظ از مقایسه، برتری معشوق خود را اثبات می‌کند، وقتی که یار خود را شکر لب و گل اندام می‌نامد.


- عکس زیبا را نمی دانم کار کیست.

- تا شب یلدا مطالب بیشتری درمورد حافظ در این فضا خواهم نوشت. https://www.instagram.com/p/CWyCsTYNNcu/