‏نمایش پست‌ها با برچسب ترانه‌ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ترانه‌ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲/۰۴/۲۳

هیچ به هیچ

ترانه‌ای از: ادیت پیاف
ترجمه: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------


نه! هیچ به هیچ
نه! اعتراض به هیچ
نه به خوبی که کردم
نه بدی
مهم نیست!

نه! هیچ به هیچ
نه! اعتراض به هیچ
همه چیز پرداخته، روفته، فراموش شده
مستم از گذشته‌ام!

با خاطراتم
آتش افروخته‌ام
غصه‌هایم، دلخوشی‌هایم
نیازی به هیچ کدامشان ندارم.

عشق‌ها روفته‌اند
و همه لرزش‌هایشان
برای همیشه روفته‌اند
به صفر برگشته‌ام.

نه! هیچ به هیچ
نه! اعتراض به هیچ
نه به خوبی که کردم
نه بدی
مهم نیست!

نه! هیچ به هیچ
نه! اعتراض به هیچ
که زندگی‌ام، سرخوشی‌هایم
همین امروز، با تو آغاز شده.

۱۳۹۰/۰۶/۰۴

دوستت دارم

ترانه‌ای از: لارا فابیان
ترجمه از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

قبول، راه دیگری برای جدا شدن بود
تکه‌‌های شکسته‌‌ی لیوان شاید می‌‌توانست کمکمان کند
در آن سکوت تلخ، خواستم عذرخواهی کنم
از اشتباهاتی که از فرط دوست داشتن مرتکب شدیم

قبول، معمولن دختر کوچولوی درونم از تو خواهش داشت
تقریبن مادرانه به من می‌‌رسیدی، مراقبم بودی
از تو این خون را دزدیدم، که نمی‌‌بایست قسمتش کنیم
کلام آخر، رویای آخر، داد می‌‌زنم:
«دوستت دارم، دوستت دارم»!
مثل مجنون، مثل سرباز
مثل ستاره‌‌های سینما
دوستت دارم، دوستت دارم
مثل گرگ، مثل شاه
مثل هر کسی که نیستم
می‌‌بینی؟ اینطور دوستت دارم

قبول، تو اعتماد کردی به خنده‌‌هایم، به رازهایم
حتی به چیزهایی که فقط برادرها محرمشان هستند
در این قلعه‌‌ی سنگی، شیطان رقصیدنمان را تماشا می‌‌کرد
من فقط جنگ تن ‌به ‌تن می‌‌خواستم که صلح برقرار کند
دوستت دارم، دوستت دارم
مثل مجنون، مثل سرباز
مثل ستاره‌‌های سینما
دوستت دارم، دوستت دارم
مثل گرگ، مثل شاه
مثل هر کسی که نیستم
می‌‌بینی؟ اینطور دوستت دارم.

۱۳۹۰/۰۳/۲۲

بیمارم

ترانه‌ای از لارا فابیان
ترجمه از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

دیگر رویا نمی‌‌‌بینم، سیگار نمی‌‌کشم
دیگر حتی گذشته‌‌‌ای ندارم
بی تو تنها، بی تو زشتم
مثل یتیمی در نوانخانه

...دیگر نمی‌‌خواهم زنده باشم
زندگی‌‌ام از حرکت ایستاد وقتی رفتی
دیگر زندگی ندارم، حتی تختخوابم
به ایستگاهی تبدیل شده
وقتی از آن رفتی...

بیمارم، کاملن بیمار
مثل شبی که مادرم رفت
و من را با یأسم تنها گذاشت
بیمارم، واقعن بیمار
می‌‌رسی، کسی نمی‌‌داند کی
رفته‌‌ای، کسی نمی‌‌داند به کجا
به زودی دو سال می‌‌گذرد
از رفتنت

انگار به صخره‌‌ای، انگار به گناهی
چسبیده‌‌ام به تو
خسته‌‌ام، از پا درآمده‌‌ام
بس که تظاهر کرده‌‌‌ام شادم
آنها که اینجایند
تمام شب می‌‌نوشم
و طعم تمام ویسکی‌‌ها یکی ا‌ست برایم
و تمام کشتی‌‌‌ها پرچم تو را دارند
دیگر نمی‌‌دانم کجا بروم
تو همه‌ جا هستی

بیمارم، کاملن بیمار
خونم را به بدن تو می‌‌ریزم
و مثل پرنده‌‌ای مرده‌‌ام
وقتی که خوابی
بیمارم، واقعن بیمار
از من تمام آوازهایم را می‌‌گیری
از تمام کلمات خالی‌‌ام می‌‌کنی
مستعد بودم، پیش از پوست تو

این عشق، من را می‌‌کشد
اگر ادامه پیدا کند
از هم می‌‌پاشم تنهایی وقتی
مثل کودک کند ذهنی کنار رادیو
به صدای خودم گوش می‌‌دهم که می‌خواند:

بیمارم، کاملن بیمار
مثل شبی که مادرم رفت
و من را با یأسم تنها گذاشت
من بیمارم... همین است، بیمارم
از من تمام آوازهایم را می‌‌گیری
از تمام کلمات خالی‌‌ام می‌‌کنی
و من قلبی کاملن بیمار دارم
حلقه‌‌ی تاریک موانع
می‌‌شنوی؟ من بیمااااااااااارم...

بدون تو هرگز

ترانه‌ای از لارا فابیان
ترجمه از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

اشک‌‌هایت را پاک کن، دست از تو نمی‌‌کشم
این بیشتر مرا وامی‌‌دارد
که همه چیز را خراب کنم، از بین ببرم
اشک‌‌هایت را پاک کن و باز هم‌‌آغوشم باش
کودکی را به یاد بیاور
که می‌‌خواهی وقت خواندن باشم

باز بیشتر دوستت دارم، بدون تو هرگز
اینطور زندگی نمی‌‌کنم
اگر باز به آغوشم کشی
می‌‌توانیم همه چیز را از نو بسازیم،
نه، نه، نه، نه
بدون تو هرگز
چنان است که زندگی‌‌ام خرد می‌‌شود
چنان است که فریادی خاموش می‌‌شود
اگر به اشتباه از تو دور شوم،
اگر دوستم داری منتظرم باش

اشک‌‌هایت را پاک کن، زمان در انتظار ماست
ما در همه چیز گم شده‌‌ایم
دیگر دلیلی بر ترس وجود ندارد، ایمان دارم
اشک‌‌هایت را پاک کن، اینسان قوی‌‌تریم
از همه‌‌ی این ساعات
همه‌‌ی این ندامت‌‌ها فراموش می‌‌شوند
خطا پیش می‌‌آید

باز بیشتر دوستت دارم، بدون تو هرگز
اینطور زندگی نمی‌‌کنم
اگر باز به آغوشم کشی
می‌‌توانیم همه چیز را از نو بسازیم،
نه، نه، نه، نه
بدون تو هرگز
چنان است که زندگی‌‌ام خرد می‌‌شود
چنان است که فریادی خاموش می‌‌شود
اگر به اشتباه از تو دور شوم،
اگر دوستم داری منتظرم باش

اشک‌‌هایت را پاک کن، باز مرا بخندان
خنده‌‌ای که کهنسالم نکند
نه قلبم را، نه جانم را
باز بیشتر دوستت دارم.

۱۳۸۹/۱۱/۲۸

عشق من، آرانخوئه

ترانه‌ای از: ژاکین رودریگو
ترجمه: نفیسه نواب‌پور
------------------------------

عشق من
بر آب چشمه‌‌ها، عشق من
باد با خود می‌‌آورد، عشق من
شب در رسیده، شناور می‌‌بینیم
گلبرگ‏‌های سرخ را

عشق من
و دیوارها ترک برمی‌‌دارند، عشق من
در آفتاب، در باد، زیر رگبار و به سال‌هایی که در گذرند
از آن صبحگاه ماه می که آنها آمدند
و آواز می‌خواندند
ناگاه با هدف تفنگ‌‏هایشان بر دیوارها نوشتند
کلماتی بیگانه را

عشق من، بوته ی گل سرخ رد آنها را دنبال می‌‏کند، عشق من
بر دیوار و در بر می‏‌گیرد، عشق من
نام‏‌های حکاکی شده‌‏شان را هر تابستان
با قرمز زیبایی که گل‌‏هایند.

عشق من، چشمه‌‏ها خشک می‌‏شوند، عشق من
در آفتاب، در باد، در میدان‌‌های جنگ و به سالهایی که می‏‌گذرند
از آن صبحگاه ماه می که آنها آمدند
در قلبشان گل، پاهایشان برهنه، آهسته آهسته
و چشم‏‌هایشان می‌‏درخشید از خنده‌‏ای بیگانه

و بر این دیوار، مادام که شب می‏‌رسد
گویی لکه‏‌های خون‏‌اند
این گل‏‌های سرخ
عشق من، آرانخوئه.

۱۳۸۹/۰۵/۰۸

نامه به پسری که هرگز نداشته‌ام

شعر از: ژاک برل
ترجمه: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

برایت رویاهایی آرزو می‏‌کنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو می‏‌کنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو می‌‏کنم. آرامش آرزو می‏‌کنم.
برایت آرزو می‌‏کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با خنده‏‌ی کودکان.
برایت آرزو می‏‌کنم دوام بیاوری
در رکود، بی‏‌تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو می‌‏کنم که خودت باشی.

۱۳۸۸/۱۱/۲۸

فلسفه‌ی من


یه وقتی زیاد این آهنگو از رادیو می‌‏شنیدم. سعی کرده بودم ترجمه‏‌ش کنم اما چیز خوبی از کار درنمیومد. فک کردم فقط یه نفر می‏‌تونه این ترجمه رو بنویسه. متنو دادم دستش و یه چیزی تو این مایه‏‌ها بهم برگردوند. یه دستی به سروگوشش کشیدم و شد این چیزی که اینجاست. نمی‌‏دونم شعرش از کیه ولی «آمل بنت» می‏‌خونه به اسم «فلسفه‏‌ی من».


توسرم فقط اینه: منو همین جوری که هستم بخوان
شاید خیلیا خیلی چیزا بم بگن..
من اما مشتمو واسه خاطر همه چیزای خوب و همه چیزای بد بالا می‏‌برم
خب درسته دورگه‏‌م.. گناه که نکردم
قلبم گر می‏‌گیره.. بی‏‌خیال، مشتمو بالا می‏‌برم
سرمو بالا می‏‌گیرم.. ترکه‏‌ی خوش تیپی‏‌ام.. مدام جون می‏‌کنم
زندگی نم‏‌تونه دست و پامو ببنده.. تو بازی، یه آس، رو دست شاهم
با اینکه عقایدمون با هم فرق دارن، با اینکه واسه‏‌م خوب نیست
مشتمو می‏‌برم بالا.. بازم بالاتر..
خود ماهو نشونه می‏‌رم.. خسته‏‌م باشم باز نمی‏‌ترسم
با همه وجودم جای زخما رو حس می‏‌کنم
اگه لازم باشه بازم از این کارا می‏‌کنم
و مشتمو پایین نمیارم
مث باقی دخترا نیستم.. هم نگاهامون فرق داره، هم لباسامون
اطوارای خودمو دارم.. پیچ و تاب تن خودمو دارم.. که دِلا رو گرم می‏‌کنه
یه دخترم از یه محله‏‌ی عادی.. که یاد گرفته‏‌م مغرور باشم
عاشق باشم نه بدبخت.. قلب داشته باشم نه سنگ
توسرم فقط اینه: منو همین جوری که هستم بخوان
با خنده و محکم.. دستمو مشت می‏‌کنم.. آینده رو نشونه می‏‌رم
سرمو بالا می‏‌گیرم.. ترکه‏‌ی خوش تیپی‏‌ام.. مدام جون می‏‌کنم
زندگی نم‏‌تونه دست و پامو ببنده.. تو بازی، یه آس، رو دست شاهم.

ترجمه و بازنویسی از: نفیسه و ایلناز نواب‌پور

۱۳۸۸/۰۹/۲۴

آواز اورفئوس

ترانه‌ای از نمی‌دانم کی
ترجمه از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

سپیده، خورشید و درآر
سپیده، وقت سحر
مرواریدای شبنم و
رو تن گل‌‏ها بذار
عزیز دلم
خدا می‌‏خواد تو سرزمینم
واسه اونایی که عاشق‌‏ان
تو یه بهار ابدی
بدون هر ذره بدی
بهشت نو بنا کنه.

بخون، بخون قلب من
بخون سرود صبح و
بازی زندگی رو از سر بگیر

سپیده، خورشید و درآر
سپیده، وقت سحر
توی قلب عاشقم
از اون که اینهمه براش منتظرم
به قشنگی طلوع
یه خط عاشقی بذار

آه اولین نفس‌‏اش
جواب اولین نیاز

حالا دیگه وقتشه
دوباره هیچ بوسه‌‏ای گم نمی‌‏شه ...
آره دیگه وقتشه
نوازشی دوباره گم نمی‌‏شه

بخون، بخون قلب من
بخون سرود صبح و
بازی زندگی رو از سر بگیر.

آواز اورفئوس

سپیده، خورشید و درآر
سپیده، وقت سحر
مرواریدای شبنم و
رو تن گل‏ها بذار
عزیز دلم
خدا می‏خواد تو سرزمینم
واسه اونایی که عاشق‏ان
تو یه بهار ابدی
بدون هر ذره بدی
بهشت نو بنا کنه.

بخون، بخون قلب من
بخون سرود صبح و
بازی زندگی رو از سر بگیر

سپیده، خورشید و درآر
سپیده، وقت سحر
توی قلب عاشقم
از اون که اینهمه براش منتظرم
به قشنگی طلوع
یه خط عاشقی بذار

آه اولین نفس‏اش
جواب اولین نیاز

حالا دیگه وقتشه
دوباره هیچ بوسه‏ای گم نمی‏شه ...
آره دیگه وقتشه
نوازشی دوباره گم نمی‏شه

بخون، بخون قلب من
بخون سرود صبح و
بازی زندگی رو از سر بگیر.
سروده از: دلیدا
ترجمه از: نفیسه نواب‏پور