۱۳۹۵/۰۹/۱۱

تقویم کریسمس







اول برای دوستانی که نمی‌دانند تقویم کریسمس چیست بنویسم که کریسمس بیست و پنجم دسامبر است. مردم از روز اول تا روز بیست و چهارم، روزها را می‌شمارند تا به کریسمس برسند. این شمارش را با بیست و چهار هدیه که معمولن شکلات است انجام می‌دهند. هر روز یک شکلات می‌خورند تا تمام شود؛ هر روز یک هدیه را باز می‌کنند تا تمام شود.
کریسمس رسم ما نیست، اما من این رسم هدیه باز کردن را خیلی دوست دارم. قرار شده هر شب یک هدیه را باز کنم... تا شب یلدا. این هدیه‌ها تقدیم به تمام دوستانی که هدیه گرفتن را دوست دارند.
این هدیه‌ها را می‌توانید از کانال تلگرام «به خورشید سلام می‌کنم» بردارید. 
اینجا: telegram.me/navabpourn

۱۳۹۵/۰۷/۲۶

دانشجو


دوباره دانشجو شده‌ام. به زبانی دیگر و در مکانی دیگر. به قول یکی از دوستان حالا باز باید منتظر بود که هر روز بیایم و بنویسم که ای داد و ای فغان، امتحان دارم؛ درس دارم؛ پروژه دارم.... 
فردا اولین روز کلاس‌هاست. حسابی نگران و پر از ترسم. نمی‌دانم چطور پیش برود. چطور باشم و چطور باشد. نه آن بی‌پروایی بیست سالگی را دارم و نه پختگی پنجاه سالگی را. به خیال خودم هنوز جوانم و به چشم دیگران پیر شده‌ام. ترجیح می‌دهم فکر و خیال نکنم. بطری آب و کاغذ و قلم بگذارم توی کیفم و لباس معمولی خودم را بپوشم و بروم... هرچه پیش آید... فقط خدا کند که به خیر بگذرد. 
فیس بوک از خاطرات سه سال پیشم به یادم آورد که نوشته بودم: حالا چشم‌هایم را می‌بندم و محال‌ترین آرزو را آرزو می‌کنم. چشم‌هایم را باز می‌کنم و امکانش را انتظار می‌کشم.

- چهار سال قرار است فوق لیسانس کامپیوتر بخوانم.

۱۳۹۵/۰۷/۱۵

جشن مهرگان



جشن مهرگان بعد از جشن نوروز از مهمترین جشن‌های ایرانی است که در حال حاضر کمتر کسی به آن اهمیت می‌دهد. این جشن در روز دهم مهر که تیر روز از ماه مهر است برگزار می‌شود.
مردم در این روز لباس‌ها یا دست‌کم زیورآلاتی به رنگ ارغوانی می‌پوشند و با کارت‌های شادباش به دیدن همدیگر می‌روند. این شادباش‌ها را معمولن معطر می‌کنند و در لفافه‌ای زیبا می‌پیچند.
سفره‌ی مهرگان پارچه‌ای‌ست به رنگ ارغوانی که در میان آن گلی شکفته می‌گذارند. در اطراف این گل برگ‌هایی از درخت گز، هوم یا مورد می‌چینند و نیز میوه‌های پاییزی که بهتر است سرخ باشند. خوراکی‌هایی که ممکن است بر این سفره بچینند عبارتند از: سنجد، انگور، انار، سیب، به، ترنج (بالنگ)، انجیر، بادام، پسته، فندق، گردو، کُـنار، زالزالک، ازگیل، خرما، خرمالو و چندی از بوداده‌ها همچون تخمه و نخودچی.
آب و نان از مهمترین اجزاء سفره‌ی مهرگانند. نانِ مخصوص مهرگان از آمیختن آرد هفت نوع غله گوناگون مانند گندم، جو، برنج، نخود، عدس، ماش و ارزن تهیه می‌شود. 
شمع، شکر، شیرینی، خوردنی‌های محلی و بوی‌های خوش مانند گلاب از دیگر لازمه‌های سفره‌ی مهرگانند.
مردم در این روز دور هم جمع می‌شوند و از خوراکی‌های سفره می‌خورند و پایکوبی می‌کنند. در پایان مراسم، گرداگرد آتش افروخته، به نشانه‌ی تجدید پیمان‌های گذشته، دست‌های هم را می‌گیرند.
گمان می‌رود در دوران گذشته در جشن مهرگان موسیقی ویژه‌ای نواخته می‌شده که متاسفانه از آن آگاهی در دست نیست.

۱۳۹۵/۰۷/۱۳

دست خط


پسرکم فارسی خوب حرف می‌زند؛ هرچند که لهجه‌ی مشهدی و آلمانی را قاطی حرف زدنش می‌کند، اما درست جمله می‌سازد و دایره‌ی لغات خوبی دارد. در مدرسه خواندن و نوشتن آلمانی را با سرعت یاد می‌گیرد و خانم معلمش پیغام فرستاده که سپنتا قواعد خواندن را یاد گرفته. فارسی را اما هنوز نمی‌تواند و بیشتر نمی‌خواهد که بخواند. می‌ترسد از اینکه دیگر شب‌ها برایش قصه نخوانم. مقاومت عجیبی دارد که کتاب قصه را نخواند، مبادا که لذت قصه شنیدن را از دست بدهد. حروف فارسی را هم از چپ به راست یکی یکی نقاشی می‌کند. از وقتی مدرسه را شروع کرده، آخر هفته‌ها آرام آرام توی خانه خواندن و نوشتن فارسی تمرین می‌کنیم و حالا می‌تواند جمله‌های با حروف محدود را بخواند. هنوز وقت خواندن شک می‌کند که این «تـ» بود یا «نـ». هنوز «ج، چ، ح، خ» را اصلن یاد نگرفته. هنوز وقت نوشتن باید یادآوری کنم که «از راست به چپ»... با اینحال پیش می‌رود. سعی می‌کنم دست از تکرار نکشم که فراموش نکند. امشب به خواهش من اسمم را روی برگه‌ی تمرینم نوشت. خودم را خوشبخت‌ترین مادر دنیا می‌دانم. دست خطش را هرچند که زیبا نیست، اما خیلی دوست دارم.

۱۳۹۵/۰۷/۰۷

خبرچین



تا جایی که یادم هست همیشه خبرچینی در کلاس‌های ما از مواهب بود. کسی که خبرچینی می‌کرد همیشه سوگلی معلم بود و گاه به گاه پاداش هم می‌گرفت. قانون همیشه شامل خبرچین‌ها نبود و آنها اغلب اجازه داشتند بی‌قانونی کنند. آنها حتی می‌توانستند بدون جریمه، تنبلی کنند. معلم‌ها همیشه خبرچین‌ها را دوست داشتند و گاه با آنها گفتگوی خصوصی داشتند. در کل در جامعه‌ی ما همیشه خبرچین بودن مزیت داشت بیشتر از اینکه ضرر داشته باشد.
امروز جلسه‌ی مادر و معلم بود با حضور سپنتا. صحبت از خوبی‌ها و بدی‌های سپنتا بود. چه کار می‌کند. چه کار نمی‌کند. چه کار بهتر است بکند و چه کار نباید انجام بدهد. یکی از ایرادهای خانم معلم به سپنتا این بود که خبرچینی می‌کند. بچه را توبیخ کرد که تو حق نداری خبر از بچه‌ها برای من بیاوری. گفت چند بار هم توی حیاط آمده گزارش کارهای بچه‌ها را داده و گفته‌ام که نباید اینها را به من بگویی. با صراحت به بچه گفت اگر کسی کاری کرد که تو اذیت شدی، بیا بگو. فلان وقت گزارش دادنت درست بود. اما همینطوری از کارهای بچه‌ها که کی چه کار می‌کند و کی چه کار نمی‌کند را نه؛ حق نداری گزارش کنی. هم اینکه به تو مربوط نیست و هم اینکه دیگران را از خودت دور می‌کنی. 
خب این اولین بار است که سپنتا با این قضیه مواجه می‌شود و خوشحالم از اینکه پسرکم با این سیستم روابط اجتماعی را یاد می‌گیرد.