۱۳۸۸/۰۴/۰۳

عضو هیچ حزبی نیستم

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

عضو هیچ حزبی نیستم.
بیست ساله‌‏ام.
دندان درد دارم.
سر درد دارم.
باتون خورده به سرم،
زیاد.
دیشب
دو یا سه روزنامه‏‌ی انگلیسی خواندم
اثر جوهرهای خشکیده‌‏ی دژخیمان بود
روی تن زیر بیست‏‌ساله‌‏ها.
روی پیپم
پرچم سرخ می‌‏زنم،
در راه پله
پرچم سیاه.
فلسفه‏‌ی مارکوس خوانده‏‌ام.
کوهن-بندیت شنیده‏‌ام،
حرف‏‌های دوگول،
حرف‏‌های حزبی‌‏ها،
حزب‏‌ها.
در تجمع روبروی سفارت فرانسه شرکت کردم
از پلیس کتک خوردم،
خوب نبود، شرارت‏‌بار بود.
کمدی کروکودیل‌‌‏ها
نمی‏‌خواست من از جا بجنبم
اسپانیا نروم، پرتقال نروم، یونان نروم.
من امروز ممنوع‏‌‌الورودم به فرانسه
به همه‏‌ی کشورها می‏‌روم
اما نه برای گند زدن.
خودم یک بمب بزرگ ساخته‏‌ام
که فتیله دارد و آتش زن
منتظرم که برگردم پاریس
تا در کاخ الیزه منفجرش کنم.

دنیای نو

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

دوست دارم
در دنیایی زندگی کنم
رو به آینده
دنیایی رو به من
و رو به تو.
دنیایی که لازم نیست نو باشد،
متفاوت باشد،
اگر خدا بخواهد.

۱۳۸۸/۰۴/۰۱

زباله‌دان

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

نمایشنامه در پنج پرده

I
خواهرت کو؟
- پای صندوق رای.

II
مرد، رای‏‌اش را در صندوق می‌‏اندازد.
صندوق پر است.

III
شارل دو گول صندوق‌‏های رای را
از درون قبر می‌‏پایید.

IV
بشاشید
درون صندوق‌‏ها.

V
صندوق رای چیست؟
گوری (زباله‌‏دانی) کوچک برای رویاهای ما.

۱۳۸۸/۰۳/۳۱

روزهای می ۱۹۶۸

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

سلاحی ندارم، جز این قانونی که نمی‏‌خواهم به آن تن دهم،
که فراموش کرده خیابان خانه‏‌ی من است
سلاحی ندارم، جز زندگی‌‏ام که در هم کوفته شد
و مالامال از چهره‏‌ی قربانیان است
سلاحی ندارم جز چشم‏‌های اشکبارم،
در شب‏‌های سرد ماه می،
زیر فشار قوانین.
بین دیوارها سرگشته‌‏ام و دور خود می‏‌گردم،
شعارهای کهنه می‏‌گویند: زمین حق شماست
صدا لهیده‏‌ام می‏‌کند
حنجره‌‏ام به درد آغشته اما آتش‌‏بار است
زاده‏ی این تیرگی‌‏ام
از نهایت قلبم
آزادی را به فریاد می‌‏خوانم.

سنگر

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

آتشبار است
مغز استخوان‏هایم،
گلوبند زخم‏‌هایم،
رویاهای خون‏‌آلودم.

خود را به میانه‌‏ی میدان می‏‌اندازد
و سنگری از گوشت و استخوان خود می‏‌سازد.