۱۴۰۵/۰۱/۳۰

روز صدم


عزیز دلم. فکر می‌کردم امروز باید روز صد و یکم‌ باشد، اما دیدم از صبح خیلی‌ها نوشته بودند امروز صدمین روز است. عجب. روز تولدم شده صدمین روز بعد از کشتار دیماه. من که همه‌ی هم‌قرینی‌ها را به فال نیک‌ می‌گیرم، حالا مانده‌ام با این تقارن. نیکی در این روزها معنی ندارد. این روزها فقط گذران‌اند. شکوفه‌های درخت‌های آلو همه ریخته‌اند و حالا نوبت درخت‌های سیب است. چه شکوفه‌های خوشرنگی دارند درخت‌های سیب قرمز. 

امروز هنوز فرصت نکرده‌ام مفصل بنشینم و خبر بخوانم. جسته گریخته می‌دانم که توافق شده، ایران از راه دریا محاصره شده، تنگه‌ی هرمز باز شده اما تا عصر به چهار کشتی حمله شده. خبرهای دیگری هم از دیروز خوانده‌ام که با بعضی شاد و با بعضی غمگین شدم. خبر همین است دیگر. رمان که نخوانده‌ام، که بخواهم به نویسنده‌اش خرده بگیرم بخاطر سبک‌ نوشتن‌اش یا روایت باورناپذیرش. خبرها بی‌رحم، حقیقت‌ها را روایت می‌کنند.

من هم خبرهایی دارم برای تو. روزهای اول کار جدیدم فقط به آشنا شدن با محیط و آدم‌ها و سیستم‌هایی که استفاده می‌کنند گذشته است. دیروز جای تو را، جای شماها را خیلی خالی کردم. برنامه‌ی دیروز، بازدید از کتابخانه‌ها و بخش کتاب‌های قدیمی و بخش مرمت کتاب‌ها بود. نمی‌دانی چه هیجانی داشتم وقتی ما را به اتاقی بردند، پر از کتابهای خطی قدیمی. کتابی را لمس کردم که صدها سال قدمت داشت. تو می‌فهمی چه می‌گویم. یک‌ روز شاید هرچه تا حالا یاد گرفته‌ام و‌ هرچه تجربه جمع کرده‌ام را بگذارم کنار و بروم کار‌ مرمت کتاب‌ها را یاد بگیرم. دو تا کتاب مرمت کنم و بعد دیگر هیچ آرزویی توی زندگی‌ام ندارم. شاید همه‌ی آرزوهایی که تابحال نوشته‌ام را خط بزنم و تمام.

می‌دانی؟ توی لیست آرزوهایم نوشته‌ام که سه تا دوست خوب داشته باشم. امروز غیر از تو، سه تا دوستم برایم تبریک تولد نوشتند. یکی‌شان برایم نامه نوشته بود؛ یک‌نامه‌ی کاغذی با دستخط خودش. ما سالی یکی‌ دو بار برای هم نامه می‌نویسیم و نامه‌اش برای تولدم، البته که دو هفته زودتر رسیده بود، بسیار عزیز بود. میم تولدم را فراموش کرده. جیم اینترنت ندارد. من اما سه تا دوست خوب دارم.

امروز صبح با سین رفتم خرید و چقدر بزرگ شده. سبک‌ خرید کردنش فرق کرده. به اختلاف قیمت‌ها توجه می‌کند و گرانی فقط به دلیل مارک کالا به چشمش می‌آید. عصر با پ رفتم بیرون. سه روز بود که از خانه بیرون نرفته بود. مریض بود. حالا خیلی بهتر شده. امروز فرصت و حوصله نداشتم برای خودم کیک تولد درست کنم. کیکی که دوست داشتم خریدم. هدیه‌ای که دوست داشتم را سه هفته پیش خریده بودم و منتظر بودم روز موعود برسد و بازش کنم. امیدوارم سالی نیک پیش روی من و کشورم باشد. امیدوارم نیکی، زندگی‌ شماها را پر کند.