۱۴۰۴/۱۰/۲۷

روز نهم


عزیز دلم. امروز روز نهم است که از هم بی‌خبریم؛ که اینترنت قطع است. تو در چه حالی این روزها؟ ایکاش می‌دانستم آیا ترسیده‌ای؟ خسته‌ای؟ ناامیدی؟ این روزها حقه‌ی زهرچشم گرفتن از مردم خوب گرفته. بسیاری غمگین‌ و ناامیدند. بسیاری عزادارند. ما فقط برای خودمان عزاداری نمی‌کنیم. هموطن ما عزیز ماست. ما برای عزیزانمان عزاداری می‌کنیم. در غم بازمانده‌ها شریکیم. این روزها مدام داستان‌های تازه از جنایت‌های هفته‌ی گذشته می‌رسند و هر داستان، شوکی تازه به جانمان می‌زند. از اینروست که سر بلند کردن و قامت راست کردن سخت شده برایمان. در این‌ میانه بعضی هم به هیچ می‌پیچند. دیروز جلسه‌ی اضطراری شورای امنیت سازمان ملل بود درمورد اوضاع ایران. مسیح علینژاد و احمد باطبی آنجا حرف زدند. کل دنیا داشت درمورد سخنرانی‌های مختلف آن جلسه، درمورد حرف‌های موافق و‌ مخالف حرف می‌زد. این وسط یک عده گیر داده بودند که مسیح نماینده‌ی ما نیست. به جهنم که نیست. ایراد به حرف‌هایش داری، بگو تا گوش کنیم؛ نماینده‌ی ویژه‌ای داری، معرفی کن؛ وگرنه گل بگیر دهانت را. بگذار بشنویم چه گفت و چه نگفت. بعضی‌ها چنان تعصبی روی عقایدشان دارند که فکر می‌کنند کوتاه نیامدنشان فتح قله‌هاست. من که با کسی بحث نمی‌کنم. گوش می‌کنم. تماشا می‌کنم. بلکه چیزی دستگیرم شود. نگاه می‌کنم ببینم چه کسی از کدام حرف تعریف کرده یا ایراد گرفته. حکایت همان است که می‌گویند: هرکسی را باید از روی حلقه‌ی دوستانش و لیاقت دشمنانش قضاوت کرد. نه اینکه خودی و ناخودی کنم، حلقه‌های دوستان و دشمنان را سعی می‌کنم که بشناسم. و میدانی چه؟ هرکه را دشمن بدانم، بی تردید از حلقه‌ی دوستانم حذف می‌کنم. اینطوری اعصاب خودم هم راحت‌تر است.  
امروز اخبار بیشتر درمورد ورود نیروهای خارجی برای سرکوب مردم و درمورد حمله‌ی ترامپ به ایران بود. چرا هنوز حمله نکرده؟ ملت فکر می‌کنند که کار سیاست، مثل این است که بخواهی تصمیم بگیری شام پیتزا بخوری یا همبرگر. سیاستی که می‌گویند پدر و مادر نمی‌شناسد، حتم دارم که باید پیچیده‌تر از انتخاب «شام چی‌ بخوریم» باشد. راستی خبر می‌رسد که مواد غذایی خیلی گران شده و بعضی جاها چیزهایی کمیاب یا نایاب است. شماها چه دردسرهایی دارید که من خبر ندارم؟ شاید همین بهتر که خبر ندارم، وگرنه چه کار می‌توانستم بکنم جز از هم پاشیدن؟ هر شب خواب می‌بینم که با همیم؛ هر شب به شکلی. دلم حسابی برای همه‌ی شما تنگ شده. 
عکس از بازار سوخته‌ی رشت است.