عزیز دلم. حالا نوزده روز است که حکومت نظامی برقرار است. پریروز بیدار شدم از خواب و پیامهای مفصل تو را دیدم. ریز به ریز برایم نوشته بودی که این روزهای بیخبری برایتان چطور گذشته. چیزهایی را گفتی و بسیاری را نگفته گذاشتی. همه چیز که با کلمات گفته نمیشوند. بعضی چیزها آرایش کلمه به خودشان نمیگیرند. پریروز با همهی شما تک به تک حرف زدم و دلم خوش شد. هرچند که بعد هر تماس نشستم و زار زدم اما بعد… به خودم برگشتم. روتین روزهایم به هم ریخته بود و امروز باز به نظم زندگی برگشتم. بعد نوزده روز دوباره امشب سر شوخی باز شد و با هم خندیدیم. زندگی عادی شده؟ نه راستش زندگی مدتهاست که عادی نیست. راستش بعد از مرگ مهسا امینی من هیچ باور نکردهام که زندگی در ایران عادی شده باشد، هرچند که تو گفته باشی زندگی عادی در جریان است. زندگی عادی یعنی چی؟ زندگی شاید روزمره شود، مثل زندگی امروز ما، اما عادی نمیشود. همیشه چیزهایی هست که زندگی را مختل کند.
این روزها آنقدر حادثه و خبر زیاد است که درست یادم نمیماند چه اتفاقهایی افتاده. دو روز گذشته برای ما آخر هفته بود و در شهرها و کشورهای مختلف راهپیماییهای بزرگی برگزار شد. خبری که زیاد به چشمم خورده درمورد راهپیمایی دوسلدورف بوده که پلیس گزارش داده هجده هزار نفر تمام روز توی خیابان بودهاند و حتی یک مورد تخلف ثبت نشده. این در برابر تجمعات حامی فلسطین که همیشه به خشونت کشیده میشود، خیلی به چشم آمده. به ایرانی بودن خودم و هموطن بودن با این جماعت ایرانی حالا افتخار میکنم.
عزیز من. این روزها خبرهای جنگی را دنبال میکنم که هنوز شروع نشده. بگذار یکبار برای همیشه بگویم که من جنگ را نمیخواهم. شاید که جنگ راه حل باشد اما من هیچ وقت جنگ نخواستهام. برای همین لعنت میفرستم به بانی جنگ و انگشت اتهام را میگیرم سمت آنکه جنگ را همیشه خواسته؛ جنگ را همیشه شروع کرده. هربار حتی در برابر مردم بیدفاع، کی شروع کرده به جنگیدن؟ کی تیر جنگی شلیک کرده؟ بخصوص اینبار، کی اینترنت را قطع کرده؟ کی حیدر حیدر کنان وحشت آفریده؟ کی آنچنان عنان بریده تاخته که جنگ بشود راه حل؟ من که فقط تماشاچیام. هزار و یک راه حل هنوز هست برای اینکه جنگ نشود، اما ماجرا مثل سیل است، میآید و هرچه در راهش باشد با خودش میبرد. من آدم مثالهای واقعیام. بچههای ما جانهای ما هستند. فرض کن که کسی ظلم کرده باشد به بچهای؛ کسی دست بلند کند و بزند توی گوش ظالم؛ تو آن دستی که بلند شده را میگیری یا مشت گره کردهات را میکوبی به سینهی ظالم؟ جواب این سوال، موضع گیری ماست دربرابر جنگ پیش رو. بچه این وسط چه میشود؟ تا عمر دارد از آن ظلم و از آن خشونت و از آن صحنهی درگیری آسیب دیده است. غم من، غم آن بچهی آسیب دیده است.
عزیز دلم. با شماها که حرف زدم، تک تک شماها بارها به من گفتید «مواظب خودت باش». خواستم بگویم که جای من امن است. من خطری نمیکنم. نگران شماها هستم. مواظب خودتان، جسمتان و روانتان باشید.
- عکس از کشتی آبراهام لینکلن است که میگویند حدود شش هزار نفر خدمه دارد.
