۱۳۸۸/۰۵/۱۲

دروازه‌های خالی

آه اگر تنهایی رنگ داشت
تمام دیوارهای شهر را به رنگش نقاشی می‏کردم
اگر پیکری داشت
تمام میدان‏ها را به تندیس‏اش می‏آراستم
اگر صدایی داشت، ترانه‏ها می‏ساختم.

تنهایی، من را به کوچه‏های خالی می‏برد
بچه‏ها آشفتگی کوچه‏ها را در دروازه‏های خالی شوت می‏کنند
کوچه‏های قلبم با سنگ‏های خالی فرش می‏شوند
کوچه‏های تو در تو به هیچ خیابانی نمی‏رسند
همه‏ی کوچه‏ها بن‏بست‏اند.

کاش بمبی در این کوچه‏ها منفجر می‏شد
یا تمام دیوارها سبز می‏شدند
و پلیس‏های بد با باتون‏هایشان می‏افتادند به جان دیوارها
کاش سرم گیج می‏رفت و می‏افتادم.

توپ بچه‏ها شوت می‏شود وسط خیابان
بچه‏ای می‏دود دنبال توپ
هیچ ماشین و موتوری نمی‏گذرد
بچه توپ را برمی‏دارد و برمی‏گردد
برگ سبزی از شاخه می‏افتد
لابلای سنگ‏فرش ریشه می‏کند
جوانه می‏زند.

از لابلای ماشین‏ها می‏گذرم
خیابان را رد می‏کنم
از تمام کارت‏های شناسایی‏ام کپی می‏گیرم
از لابلای ماشین‏ها برمی‏گردم
کپی‏ها را بین بچه‏ها تقسیم می‏کنم
توپشان را شوت می‏کنم
دروازه‏ی خالی را فتح می‏کنم
گل می‏زنم.

از جلوی خانه رد می‏شوم
دور می‏شوم
کنار جوی آب دراز می‏کشم
برگ سبزی از درخت می‏افتد
در دلم ریشه می‏کند
جوانه می‏زند
به زمین پرچ می‏شوم
بیدارم
دیگر هیچ وقت نمی‏خوابم.

۱۳۸۸/۰۵/۰۳

رویاها

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

پاریس، هرگز
چون امشب سرخ نبوده.
در این سه روز
رویاها بر برانکاردها رفته‌‏اند
رویاهایی که مرا سرپا نگه می‌‏داشتند
و با انفجار نارنجک‌‏ها
نورافشان می‏‌شدند.

آزادی

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

پدر خوبم
تو هرگز چیزی که من هستم نبوده‌‏ای
رنجم را بکاه!
گوشت، رواندازها...
در آتش می‏‌سوزم
شبیه آتش گرفتن سیگار.
باد
و گرسنگی،
مدام به من می‌‏گویند که آزادم.
آزادم از تو،
سرورم.

رفیق

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

رفیق،
از من می‏پرسی که چرا سنگر می‌سازیم
به تو جواب می‏ﺩهم، رفیق:
مرگ چون قطاری از خیابان‏ها می‏گذرد
در هر تقاطع
هزارها سایه از مرگ ما را می‏پایند.
نامشان:
پول
اتم
سیاست
استثمار
بردگی
بی‏عدالتی.
نشانشان چماق است
نیرویی که ما را از هم می‏پاشد.
سنگر ما، فریاد اعتراض ماست
جنگ ما، نبرد روز است با شب
آزادی به کار نوشتن جهد ماست
بیا رفیق،
به سنگرهای ما ملحق شو
خورشید در دستان ما می‏درخشد.

۱۳۸۸/۰۴/۱۶

شکایت زمین

شعر از: ژولین دلمر
ترجمه: نفیسه نواب‌پور
------------------------------

فریادی در برف
تک صدایی
جای هزارها فریاد
هزار گلوی یخ زده
طوفان‌‏های عریان
میلیون‏‌ها هق‌‏هق انباشته در توده‏‌های یخ
استدعای زمین است که باری از دوشش برداریم.

زمین شاکی‌ ا‏ست.

طوفان گذشته
آهن، آتش و لای به تمامی سوخته
بوی ماندگار خاکستر
شال مه بر فراز مزارع گندم
خوشه‌‏های سیاه،
بذرهای آذرین.