۱۳۸۹/۰۳/۱۷

سوگند

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

سرعت بر سرعت می‌افزاید،
افزون بر افرون.
زمین با رنج دست‌های انسان شخم می‌خورد
با ریل‌های پولادی محصور می‌شود
خود را به دست انسان می‌سپرد
ملخ‌ها جنگل‌ها و مرتع‌ها را کمتر از انسان تخریب می‌کنند
بیابان‌ها کمتر از انسان آب می‌نوشند
انسانی که می‌زاید.
به آغوشت دل نبند
که دیر یا زود پر می‌شود
برادرم به آنچه می‌کند ایمان دارد
من اما می‌دانم که در فاصله‌ی دو مکان
ناممکن ما را از هم جدا می‌کند
من می‌دانم که ما زمین را نابود می‌کنیم
و ما حتی خودمان را از بین می‌بریم
سوگند به تو مریم مقدس
سوگند به شما تمام مادران
که ران‌هایتان دیگر بر زمین راست نمی‌ایستد
که بدن‌هایتان گل‌ها و خاطرات می‌شوند
که درد زایمان دیگر دریچه‌ی مرگ را بر ما نمی‌گشاید
من چقدر به بازوان شما محتاجم
چقدر به عشق تو محتاجم
چقدر به دختری شاد و پسری شاد محتاجم
که شما را قسم
به نام فضا
به نام خنده
جنگل‌ها و مزارع را بزرگتر کنیم
روشنی‌شان را به جویبارها، رودها و دریا برگردانیم
که جانوران زیاد می‌شوند و دنیا دریایی
که صلح در خانه برقرار می‌شود
بر فراز خانه و اطراف آن.

۱۳۸۹/۰۳/۰۸

خوراک

در آشپزخانه‌ی کوچکم
پای گاز
خوراک دندان قروچه می‌پزم
وقتی که پای چوبه‌های دار
مردان چند سر را اعدام می‌کنند.

بی‌نام

برای تقویت دست‏ها
روزی هزار بار شنا می‏روم

تو بخواب زیر و
چشم بدوز به چشم‏های من
که پاهایم را حلقه کنم دور پاهایت
دست‏هایم را عمود کنم دو طرف گردنت
بالا بروم و پایین بروم:

«یه بوس این طرف، یه بوس اون طرف
یه بوس این طرف، یه بوس اون طرف».

۱۳۸۹/۰۲/۱۲

وقتی مردی زنی را دوست دارد



وقتی مردی زنی را دوست دارد*
سرتاسر زمستان
کوهستان‏های یخ زده را
دنبال آن تک‏گل زیبای افسانه‏ای
می‏گردد
گل را می‏چیند
در قلبش می‏کارد
و پای پنجره‏ای برمی‏گردد
که قرار بوده زن را آنجا ببوسد.

زن سرتاسر زمستان از سرما لرزیده
پای بوته رزهای سفید
مرده.


* این را از تیتر یک شعر گرفته‏ام: کلیک کنید!

۱۳۸۹/۰۲/۱۰

روزی می‌رسد

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

روزی می‌رسد
که دنبال شهر بگردی و پیدایش نکنی
دنبال روستا بگردی و پیدایش نکنی
جنگل را پیدا نکنی، رود را پیدا نکنی
آغوش زنت را پیدا نکنی
حتی دنبال خودت بگردی و پیدا نکنی
گوش‌هایت را پیدا نکنی
چشم‌هایت را پیدا نکنی.
هیچ جا نروی، چون تمام راه‌ها به مرگ می‌رسد
در جا نمانی چون آنجا مرگ حاضر است.

بهتر است جایی مخفی شوی
جایی که سربازها نباشند
مردم نباشند
آزمایشگاه‌ها نباشند
کارخانه‌ها نباشند
جایی که هیچ کس عجله نداشته باشد
بازجویی‌های سخت نباشند
قراردادهای جنگ نباشند
پیمان‌های صلح نباشند.
بهتر است جایی بروی که بچه‌ها روی زمین می‌دوند
جایی بر زمینی
که میان توده ابرهای مهلک معلق نباشد.