۱۳۸۸/۱۲/۲۱

رویایی بی‌دغدغه

شعر از: الکساند پوشکین
ترجمه: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

تمنا خونم را به جوش می‌‏‌آورد،
به عشق، روحم را می‏‌خراشی.
بخشش لب‏‌هایت: بوسه‌‏هایت
قدر صمغ و شراب می‌‏بخشدم.
سرت آرام سوی من می‌‏گردد
که تا خرمی روز
تا صید سایه‏‌های شبانه
رویایی بی‏‌دغدغه را بخوابم.

در ساعت ناگزیر

از مجموعه شعرهای انقلابی می ۶۸
شاعر ناشناس
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

دود غلیظ را دیدم
در ساعت ناگزیر
خفقان بلندگوها
خرد شدن، کتک خوردن، دفن شدن
طناب‌های افترا را دیدم
پای چوبه‌های دار
گردوخاک، سیاهی فریاد
مرد نامرئی را دیدم
که خودش را می‌زدود.
با اینهمه
قدرت صدا را دیدم
داغی قدم‌ها بر راه
خاکستر روفته
مهر
طغیان
و چهره‌ی آرام عشق را دیدم.

۱۳۸۸/۱۲/۱۷

برای کودکم، با عشق

طراوت تولد را بر سینه‏‌های هم نشا می‏کنیم‏
تو ریشه در پستان‏های رسیده‏ی من می‏دوانی
من در رگ‌های سرخ تو
خون گرم می‏نوشیم
بهار بر اندام‏هایمان جوانه می‏زند
پرنده‏ها روی سست‏ترین شاخه‏هایمان لانه می‏سازند
برگ‏های سبز می‏دهیم
و ملتمسانه به چشم هم خیره می‏شویم
یعنی:
درخت من، جایی نرو!

طنز زندگی

ماشین زندگی‏‌ام فقط دو دنده دارد
راست، می‏زند به صحرای عاشقی
چپ، بیراهه می‏رود
عقب برنمی‏گردد
خلاص که می‏کنم، راست می‏رود جلو
ترمز ندارد
تابحال چند نفر را زیر گرفته‏ام
.
خطر نمی‏کنم
فرمان را دست تو نمی‏دهم.

۱۳۸۸/۱۲/۱۴

بی‌نام

۱
قایق کوچکی‌ست
می‌نشینم و پارو می‌زنم
رو به جزیره‌هایی که به کرانه‌هایشان نمی‌رسم
پارو می‌زنم
پارو می‌زنم.

۲
روبرویم
ماهی‌های طلایی کوچک و بزرگ‌اند
نور روی فلس‌هایشان می‌رقصد
نیازی به آب ندارند
آفتاب برایشان کافی‌ست.

۳
جزیره‌ها گرداگردم
از میانشان می‌گذرم
از جنگل‌هایشان میوه‌های رسیده به آب می‌ریزند
چندتایی را در هوا می‌گیرم
آب‌ها پر از تمساح‌اند
تمساح‌ها گرسنه نیستند.

۴
پارو می‌زنم. پارو می‌زنم.
از جزیره‌ها دور می‌شوم
ماهی‌های طلایی نیستند
درختی نیست، میوه‌ای نیست، تمساحی نیست
فقط آب است به عمق هزارها متر
از تکان‌های ساده‌ی قایقم می‌ترسم
از افتادن پاروها می‌ترسم
به دیواره‌های کوتاه چوبی می‌چسبم
نور می‌غلتد روی آب
سرم گیج می‌رود
قایقم روی آب تاب می‌خورد.

۵
به سرزمینی می‌رسم از شهر و خاک
روی ساحل ماسه‌ای دراز می‌کشم
قایقی نیست
صدای موتور ماشین‌ها می‌آید از دور
صدای گپ زدن مردان و زنان می‌آید
که بر پیاده‌روهای بتونی راه می‌روند
صدای چرخ کالسکه‌ها را می‌شنوم
و صدای افتادن میوه‌ها را می‌شنوم
از جنگل‌های جزیره‌های دور دست
بر آب‌هایی پر از تمساح‌هایی که گرسنه نیستند.

۶
آفتاب هست و ابرهای پراکنده و ماهی‌های طلایی در حال پرواز
باد ماسه‌ها را روی پاهایم می‌پاشد
روی دست‌هایم، روی تنم.
قوطی‌های خالی کنار دیوارها به هم می‌خورند
آدم‌ها به رستوران‌ها، پشت درها و دیوارها می‌روند
صدای عبور ماشین‌ها می‌آید از دور
روی آسفالت خیس
باران تند می‌شود
باد تند می‌شود
دریا موج برمی‌دارد
آب به صخره‌ها می‌کوبد.

۷
روی پیاده‌روهای بتونی راه می‌روم
لباس‌ها را دور تنم محکم می‌گیرم
باد سینه‌ام را فشار می‌دهد
موهایم آشفته و گیج‌اند
خانه‌ام کجاست؟

۸
می‌نشینم روی مبل
پاهایم را دراز می‌کنم روی میز
چراغ‌های دیواری همه زردند
فنجان گرم چای در دستم
بخار به صورتم می‌زند
منتظرم کسی برسد
کنترل تلویزیون را بردارد
آنقدر کانال عوض کند
تا به خواب روم.