۱۳۹۰/۰۶/۰۶

رهگذران

شعر از: ژان فولان
ترجمه: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

با هفت‌قلم آرایش
زن در آستانه‌ی شب ایستاده است،
مرد تکه نانی را به تردستی می‌دزدد
و به فریب می‌لنگد،
بر سنگفرش خیس
شیک‌پوش مشهوری می‌گذرد،
کسی می‌گذارد
برگ خشکی بر شانه‌اش بماند
افتاده از درختی ساکت
و او نیز دیگر حرفی نمی‌زند
زیرا به تاریخ پیوسته
خاکستری روشن لباسش
چکه‌های خون را انتظار می‌کشند
و چهره‌ی درشت یونانی‌اش
به طرزی غریب
به مادرش شباهت می‌برد
دیرباز در دهکده‌ای.

فرمان

شعر از: ژان فولان
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

فرمانی تمام چراغ‌ها را خاموش کرد
شیروانی‌ها در باران می‌درخشیدند
شهری بیگانه
پناه می‌داد زنی را
که میله‌های تختی را می‌فشرد
با ملافه‌های سرخ
همرنگ قلب ناپیدایش.
هنوز چند ساعتی بیشتر
یکه بود روح در این تن
فقط تعدادی از مردان اطرافش
به خدا اعتقاد داشتند.

تاکسیدرمیست

شعر از: ژان فولان
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

تاکسیدرمیست
روبروی گلوهای سرخ و
بال‌های سبز یا ارغوانیِ
مرغ‌های عشق‌اش نشسته بود
رویای معشوقه‌اش را می‌دید
که با تنی بس متفاوت
و گاه بس شبیه به این پرنده‌ها
به چشمش می‌آمد
بسیار شگفت‌
در انحناها و حجم‌هایشان
در رنگ‌ها و زینت‌هایشان
و در سایه‌روشن‌‌هایشان.

محوطه‌ی محصور

شعر از: ژان فولان
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

در محوطه‌ی محصور تنهاست
با اسباب‌بازی
فنر خسته را می‌زند
پری که تازه زمین افتاده
دوباره بلند می‌شود
و باز می‌افتد
بر زمینی که
محل تلاقی عشق‌هاست
و محل تلاقی ترس‌ها.
بر لبه‌ی دیوار
خرده شیشه‌های درشت سبز
راه دزدها را می‌بندند.

چهارراه‌ها

شعر از: ژان فولان
ترجمه‌ از: نفیسه نواب‌پور
----------------------------------------

خورشید سفید باغ‌ها
خلاء‌‌ها را گرم می‌‌کند
بلند و پر، پرچینی
جای جوانه‌‌ها را مخفی می‌‌کند
روبروی نرده‌‌ها، ما
از قیمت گندم حرف می‌‌زنیم
خورشید از بالاسر حمال‌‌ها می‌گذرد
مرغ‌‌های پر کنده
خاک می‌‌خورند
خون دلمه شده
بر زخم‌‌های عمیق کودکان نشسته
که چشم‌‌هایشان را
بر همه چیزی بگشاید
زیر این لاجوردی سوزان.